|
قصر یخی |
|
|

شکسته تموم بال و پر من
مرده تموم خیال و باور من
این سکوت سرد و مبهم
شده تنها یادگار همسفر من
قصه ی من از کجا شروع شد
مردن چرا همیشه شد سهم آخر من
+ نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 16:42 توسط عاشق تنها |
تو رفتي ومن در انزواي يك سكوت خشكيدم تو رفتي و من بي تابي خويش را به چشم ديدم
تو رفتي و بي تو شور اشك جاري شد بي تو براي حنجره ام بغض ياد گاري شد
تو رفتي و حديث دلتنگي براي من باقي ماند و جاي تو به آرزوها ی دلم بخدا خالي ماند
تو رفتي و بي تو سبزي دلم پژمرد گویا يك باد شادي كو چكم را برد
دلم به وسعت دريا براي تو تنگ است و روزهاي زندگي ام بي تو واي چه بي رنگ است
غريب ماندم اينجا گريستم تا كه پژمردم و اگر اشك نبود قسم به عشق كه مي مردم
تو رفتي و من چشم به راه تو خواهم ماند و چون تو بيايی حديث دردم را براي تو خواهم خواند
بيا كه بي تو تمام دنيا دلگير است تمام احساسم ز هجر تو اسير زنجير است
بيا كه بي تو به كو چه باغ دلم بهار پيدا نيست و شعر تبدارم به انتظار تو مانده اگر چه گويا نيست
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 10:22 توسط عاشق تنها |
عاشقت شدم و هنوز چشم انتظارم چشم انتظار دوباره دیدنت... به که گویم غم این قصه ی ویرانی خویش غم شبهای سکوت ودل بارانی خویش گله از هیچ ندارم نکنم شکوه از او که شدم بنده ی پا بسته و سودایی خویش به کدامین گنه این گونه مجازات شدم همه نالم و سوزم ز پشیمانی خویش من از این پس شدم راوی و گویم همه شب غزل چشم تو وقصه ی نادانی خویش...! گناهم در چه می بینی:مگر مفسد شدم با عشق؟به جرم جور و بی دینی خودش کافی ست! زبان زخم هر انسانی که از احساس ناچیز است هزاران زخم می کارد ترحم ها... نگاهی که چنین برنده و تیز است خدایا نه شنیدن از لبش دردی ست در سینه برایم راه حلی ده... نه راه فراقت و دوری نه یک بیراه ی کینه .نمیگویم میان قلب من بااو وصال و یک دلی بگذار برای قلب مجنونم تو شیرین تر نگاهش دار شکسته گویی آن احساس برای قلب رنجورم که من هم از برای او به طول سالها نفرت چنین بی فاصله دورم نمیدانم چه کسی بعدش برایم راه بگشاید نمیدانم چه کسی بر سینه ام دردی دگر ساید نمیدانم چرا یک راستین عشقی نشد پیدا برایم... خدایا تو خود از قلب من دانی تو به از خلق و مخلوقت نگفته از لبم خوانی اگر لایق نبود هیچ کس با من شود همراه تنهایی تو خود با من بمان یا رب...! نزار دیگر من بگردم در این گرداب رسوایی...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 9:50 توسط عاشق تنها |
خداحافظ همین حالا ، همین حالا که من تنـــــهام خداحافظ به شرطی که بفهمی ، تر شده چشمام خداحافظ کمی غمگیـــن بــه یاد اون همه تردید بـــــه یاد آسمونی کـــــه منـــو از چشم تو می دید اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت سـاده است نه اینکه میشـــه باور کـــرد دوباره آخـــر جاده است خداحافظ واســـه اینکـــه نبندی دل بـــه رویــاها بدونــی بی تـــو و بـــا تـــــو همینه رســم این دنیـا خداحافظ ... خداحافظ ... همین حالا !
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 13:14 توسط عاشق تنها |
با شکوه ترین روز دنیا تولد توست
پس برای من بمان و بدان که
عاشقانه دوستت دارم
قشنگ ترین صدای زندگی تپش قلب توست ![]()

+ نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 11:28 توسط عاشق تنها |
گلم خوبم تمام هر چه دارم بذار سر روي شونه هات بذارم
تمام خواسته ي من از تو اينه خودت مي دوني خستم نا ندارم
چشام لبريز بارون راه ابره ببين خونه بدونت عين قبره
نمي دونم چه جور بگم مي خوامت سكوتم نه شكايته نه صبره
يه لحظه با تو به دنيا نميدم با تو تا آخر رويا رسيدم
همه دنيا پي خودم مي گشتم خودي تر از تو عاشق تر نديدم
تو آغوش مني انگار میميرم چقدر آرزومه اينجا بميرم
بده دستاتو مرهم باش براي دل ساكت سرد سر به زيرم
مث مرجان دريايي عزيزي مث يك عشق رويايي زلالي
به معصوميت يه شاخه ي رز مث يك مرغ عشقي بي گناهي

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 13:29 توسط یاشار |
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 12:31 توسط عاشق تنها |
وباز هم سلام
سلامی برخواسته از نور وپیچیده در ظرفی بلور تقدیمت

ثانیه ها ولحظاتی زیبا که از کنارم گذشتنتد ومن گمشده در اندیشه ی تو
تودر فردا.فرداهای دور
ثانیه ها و دقیقه هاوساعتها و ماه ها گذشت وباسرعت یک چشم بر هم زدن
عقربکهای مرداب خاکستری
من را به انتهای جاده ی دوستی و محبت بودن با تو رساند
وحال 
من مانده ام با کوله باری از خاطرات زیبای بودن با تو
من مانده ام با یادگاریهای گرم تو
کجایی که بدانی تنها یاد تو
خنده های تو وگرمی دستان تووزیبایی چهره ی تو میتواند
لحظه های عمر مرا پیدا کندکه در نزد تو گذاشته ام.
حال چه میتوانم بگویم جزاینکه:
هنوز هم چشم انتظار بازگشتت هستم
مینویسم برای تو
برای دلم
برای کسی که بفهمد و حق بخواند
وصدای فریاد وبغض در گلویم را از بین تک تک کلماتم بشنود
مینویسم برای کسی که با چشم دل ببیند
مینویسم تاپاسخ اشکهایم را به تو را داده باشم 
تورفتی و منو تنها گذاشتی
اونم تودنیایی که هیچ کس نمیدونه که یه گل باگلبرگه که فقط زنده میمونه 
واگه گلبرگ رو که مایه ی حیات گل ازش بگیری
گل میمیره

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 11:23 توسط عاشق تنها |
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 15:48 توسط عاشق تنها |
بگو دکترا برن این نفسای آخره تو برام فقط بخند اینجوری خیلی بهتره دم آخری بزار سیر بشینم نگات کنم غزل آخرمو فدای خنده هات کنم عزیزم گریه نکن خراب هر هق هقتم کاش نفس یاری کنه بازم بگم عاشقتم بگو هیچکسی نیاد میخوام باهات تنها باشم دستات رو به من بده که دارم از هم می پاشم دیگه بی تابی نکن آشفته حالم میکنی از همه چیه من بگو بگو حلالم میکنی؟ با توام تا به ابد نمیشی از دلم جدا گل مهربون من قرارمون پیش خدا خنده هاتو هیچکسی نشونم نمیده تا میام حرف بزنم گریه امونم نمیده میدونم سخته ولی رفتن من حقیقته واسه من گریه نکن این آخرین وصیته اگه دلت نیست با دلم رو راست بهم بگو برو دروغ نگم اگه بری حالم شنیدنی میشه غم عزیزت تو دلم همیشه موندنی میشه اما میدونم توی عشق موندن باید از دل باشه عاشق که شدی یه دیونه اگه نشد عاقل باشه زندگی بدون عشق همش شکنجه اس عزیزم اونکه عاشق نیست همیشه بدون بازنده اس عزیزم اینا رو گفتم تو دلت بگردی پرس و جو کنی ببینی عشق هست اگه نه تا زوده جستجو کنی بری ببینی میتونی همیشه عاشقم باشی تو پیچ و تاب زندگی همیشه مال من باشی
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 10:7 توسط عاشق تنها |
وقتي كه گفتم تنهائي بهتره باور نكردي ... اهل تنهائي نيستم ... اما تنها موندم... از جنس تنهائي هم نيستم ... اما بايد تنها بمونم... تنهائي براي من مثله يك مرداب ميمونه ، كه هر چي بيشتر تلاش مي كنم بيشتر فرو ميرم ... پس مي خوام رها باشم و تنها ... بدور از تن ها ... تا هم از تنهائي لذت ببرم هم با دست و پا زدن هاي بيجا خودم رو خسته نكنم ... فكرمي كردم كه ميشه از تنهائي خلاص شد اما اينگار بايد كه از تن ها خلاص شد ... هنوز و تا هميشه منتظرم ... بايد تنها بمونم ... باقي عمر و ميشمارم / آخه بايد تنها باشم روي تموم لحظه هام/ من خاك مرده ميپاشم قسمت من تنهائيه / كاري ازت بر نمياد برو به فكرمم نباش/ برو بذار نفس بياد خيال ميكردم دوباره / ميشه با تو شروع كنم حتي تو شبهاي سياه / با تو ميشه طلوع كنم اما ندونستم تو هم / آدمكي يك آدمك تو باور ساده ي من / مثله همه رند و كلك غربت نشينم من هنوز / غريبه و تنها منم برو ميخوام تنها باشم / بدون تو جون بكنم يه عمري منتظر بودم / شايد بگي پشيموني يروزي از راه برسي / بگي كه پيشم مي موني اما ديگه اين انتظار / براي من تموم شده حالا ميفهمم كه ديره / عمرم باتو حروم شده ديگه مي خوام تنها باشم / تنها بمونم هميشه اين واژه دروغ عشق / بخاري بود پشت شيشه باقي عمر و ميشمارم / آخه بايد تنها باشم روي تموم لحظه هام/ من خاك مرده ميپاشم
+ نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 15:35 توسط عاشق تنها |
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 15:36 توسط عاشق تنها |