|
خداحافظ گل من
|
کاش در دل هوس عشق نبود
تا کمی دیده صبوری میکرد
ازجهانی که پر از بی مهریست
اندکی صحبت دوری میکرد
همچو "باران" که به دریا میرفت
دل هم این کار ضروری میکرد





اي سراپايت سبز دست هايت را چون خاطره اي سوزان در دست هاي عاشق من بگذار
و لبانت را چو ن حسي گرم از هستي به نوازش لب هاي عاشق من بسپار
باد ما را با خود خواهد برد



یک جام پر از شراب دستت باشد
تا حال من خراب دستت باشد
این چند هزارمین شب بی خوابیست
ای عشق فقط حساب دستت باشد
به انتظار وصل تو به انزوا نشسته ام
زبس که ناله کرده ام غرور خود شکسته ام
تو گفته اي که صبر کن به روزگار انتظار
و من به خاطر دلت دل از همه گسسته ام
لباس غم به تن کنم اگر نيائي از سفر
ولي نيايد آن زمان که عهد خود شکسته ام
ببين اميد من شده فقط وصال روي تو
ببين که من در اين جهان به جز تو دل نبسته ام